تبلیغات
پرچمداران بصیرت - خاطرات چندین شخصیت

مدیریت فرهنگی سازمان بسیج دانشجویی استان قم

خاطرات چندین شخصیت

تاریخ:سه شنبه 10 آبان 1390-04:43 ب.ظ

یك روز سه چهار نفر با یك ماشین آمدند و گفتند: حاج آقا! خودت را آماده كن كه مهمان عزیزی داری! از آنان پرسیدم: چه كسی قرار است بیاید؟ پاسخ شنیدم: رهبر معظم انقلاب. وقتی آقا وارد منزل شدند، شوق دیدار، مرا بهت زده كرده بود. آقا مرا در آغوش كشیدند و صورتم را بوسیدند، بنده نیز دست ایشان را بوسیدم. آقا داخل اتاق شدند و روی زمین نشستند. ابتدا احوال پرسی كردند و از مشكلات سؤال نمودند سپس فرمودند: ‹‹ عكس شهدایتان را بیاورید››. عكس ها را برای حضرت آقا آوردم. ایشان تك تك عكس ها را بوسیدند و آنان را روبروی خود گذاشتند و فرمودند:‹‹ این شهدا اگر نبودند، ماهم نبودیم. ما هر چه داریم از این شهدا داریم ››. حدود نیم ساعت در محضر آقا بودیم، وقتی خواستند تشریف ببرند رو به من كردند و فرمودند: ‹‹اجازه می خواهیم برویم››. من گفتم: آقا! اجازه ما هم دست شماست. ناگهان متوجه شدم كه از ایشان پذیرایی نكرده ایم! دیدار ایشان آنقدر ما را شوكه كرده بود كه یادمان رفته بود، آقا مهمان ما هستند. با خجالت از ایشان عذرخواهی كردم، اما ایشان پس از لبخندی زیبا فرمودند: ‹‹ چه  اشكالی دارد؟         

 آقای مجید شجاعی پور(پدر سه شهید)

در دوران ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای، روزی ایشان برای دیدار خانواده های شهدا به منطقه مجیدیه تهران تشریف بردند. پس از دیدار با چند خانواده شهید، پرسیدند: آیا باز خانواده شهیدی در این محله وجود دارد؟ دوستان گفتند: تنها یك خانواده مسیحی باقی مانده است-كه فرزندشان درجنگ ایران و عراق شهید شده است- آیا به خانه آن ها هم تشریف می برید؟ مقام عظیم الشأن ولایت جواب مثبت دادند.

هنگامی كه خبر را به اهل خانه دادند، از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند.خانمها سراسیمه برای حفظ حجاب به دنبال پوششی رفتند. حضرت آیت الله خامنه ای به منزل آن خانواده مسیحی واردشدند و به گرمی با آنان برخورد كردند. در زمان پذیرایی نیز-  طبق فتوای اجتهادی خود كه مسیحیان و اهل كتاب را پاك می دانند- از میوه هایی كه برای ایشان آورده بودند تناول كردند وبه دیگران نیز با اشاره فرمودند: شما نیز میل كنید تا آنان بدانند كه ما آن ها را از خودمان می دانیم .

حجت الاسلام و المسلمین موسوی كاشانی(از اعضای بیت- تهران)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یك وقت بدون اطلاع وارد محله ای برای دیدن خانواده شهیدی شدیم، دیدیم محله پر از جمعیت است و برای ورود مقام معظم رهبری، گاو و گوسفند آماده كرده اند. آقا با دیدن صحنه ناراحت شدند و فرمودند: مگر من نگفتم مزاحم مردم نشوید و دیدار من بدون اطلاع قبلی باشد. ما عرض كردیم: آقا، از دفتر اطلاع نداده اند. بالاخره آقا وارد منزل پدر شهید شدند و فرمودند: بگو ببینم چه كسی آمدن مرا به شما اطلاع داده است، آیا از دفتر اطلاع داده اند؟

پدر شهید عرض كرد: نه آقا، من دیشب حاج آقا روح الله را در  خواب دیدم. پسرم علی رضا نیز در كنار امام ( ره) نشسته بود. امام (ره) رو به من كردند و فرمودند: فلانی، فردا شب مهمان عزیزی داری، از مهمانت پذیرایی كن. گفتم: مهمان من كیست؟ فرمودند: رهبر مهمان شماست، با تعجب گفتم رهبر می خواهد به خانه ما بیاید؟! پسرم گفت : بله بابا، رهبر می خواهد به خانه ما بیاید از ایشان پذیرایی كنید.

 حجت الاسلام احدی ) از اساتید حوزه علمیه قم)

قرار بود مقام معظم رهبری در ساعت مشخص به منزل یكی از علما تشریف بیاورند. پانزده دقیقه از وقت مقرر گذشت و آقا بعد از یك ربع تأخیر تشریف آوردند. آن شخص با كنایه به آقا گفتند: شما چند دقیقه ای تأخیر داشتید. آقا فرمودند : بله ما به دیدن خانواده شهدا كه می رویم،  معمولاً  اگر در یك كوچه چند خانواده شهید باشد، به همه   آن ها سر می زنم، در كوچه ای كه ما رفته بودیم، از قبل گفته بودند دو خانواده شهید حضور دارند، بعد معلوم شد خانواده شهید دیگری نیز حضور دارند، تأخیر ما به این علت بود. این آقا باز درك نكرد و گفت: این كارها برای جذب قلوب بد نیست یعنی شما این كار را برای جذب قلوب می كنید. مقام معظم رهبری با یك حالت جدی فرمودند: شما اسمش را هر چه می خواهید بگذارید، ولی آقای فلانی بدانید اگر این خانواده شهدا نبودند، اگر این خون های پاك نبود، این عمامه بر سر بنده و جنابعالی نبود.

حجت الاسلام والمسلمین آقای موسوی كاشانی  : از اعضای بیت- تهران

در دیداری كه مقام معظم رهبری در مشهد با خانواده های شهدا داشتند، یك روز از خانواده ای دلجویی می كردند كه چهار فرزندشان شهید شده بود. مقام معظم رهبری بعد از اینكه عكس شهیدان را برایشان آوردند، اسامی همه اعضای خانواده را سؤال فرمودند. بعد از معارفه، آقا اسم افراد را با اسم كوچك صدا می زدند و هدایایی به آن ها می دادند. در پایان، هدیه ای نیز به پدر و مادر شهید تقدیم نمودند. در این بین،یكی از برادران این شهدای بزرگوار كه جانباز بود آمد و پس از دست بوسی- از روی شوق- شروع به گریه كرد.  مقام معظم رهبری از او دلجویی  كردند. پدر شهید گفت: آقا برای همسر ایشان دعا كنید، چون بیمار است و دكترها پول كلانی برای مداوایش خواسته اند .  مقام معظم رهبری فرمودند: هیچ ناراحتی ندارد-  ان شاءالله مشكلش حل خواهد شد.   (فردای آن روز همسر این برادر به دستور ولی امر مسلمین در بیمارستان بستری  و تحت معالجه قرار  گرفت ) در پایان دیدار مجدداً آقا افراد خانواده را به اسم صدا می زدند و به آن ها شیرینی می دادند و به دست مباركشان شیرینی در دهان بچه ها می گذاشتند.

 آقای مجتبی سادات فاطمی ـ  از مشهد



نوع مطلب : مطالب فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet pain
جمعه 24 شهریور 1396 03:59 ب.ظ
Hi, yeah this piece of writing is in fact good and I have learned lot of things
from it about blogging. thanks.
What makes you grow taller during puberty?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:24 ق.ظ
Hi there to every one, for the reason that
I am in fact eager of reading this website's post to be updated on a regular basis.
It carries pleasant information.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:37 ق.ظ
I could not resist commenting. Perfectly written!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo